155در عرصه بينالملل، ديگر دولتها، تنها كنشگر سياست و حكومت در عرصه داخلى و بينالمللى نباشند. 1 اين تحول را مىتوان فراملىگرايى ناميد.
به طور سنتى وقتى از سياست و روابط بينالملل سخن گفته مىشد، منظور روابط ميان دولتها بود، اما فراملىگرايى بر روابطى وراى روابط دولتها و ميان كنشگرانى غير از دولتها تأكيد مىكند. اين روابط و كنشگران، بر كنشگران دولتى و رابط ميان آنها نيز تأثير مىگذارند. 2
همچنين در تعاملات معاصر بين كنشگران غير دولتى و دولتها، گاهى مىشود كه كنشگران فراملى از طريق اعمال نفوذ، مىتوانند بر روابط كنشگران دولتى نيز تأثير بگذارند. 3
جهانى شدن بدون اينكه در تعريف آن اتفاقنظر حاصل شده باشد، عمدتاً فرآيندى است كه طى آن مناسبات بين كنشگران در كشورهاى مختلف، از محدوديتهايى كه مرزبندىهاى سنتى، جغرافياى روابط بينالملل ايجاد مىكند، فراتر مىرود.
با توسعه و گسترش حقوق بينالملل، اعمال حاكميت 4 در بعد خارجى (حاكميت دولتها) و بعد داخلى (حاكميت در دولت) از اراده مطلق دولتها خارج شده و تابع