104اجتماعى و جمعيتى در اين قيامها نقش داشته كه اين كشورها را وارد دورهاى از پويايىهاى جديد و بىقاعده كرده است. بر اين اساس بايد به عواملى مانند نقش توزيع ثروت و درآمد، در تحقق مفاهيمى مانند «عدالت» و «كرامت»، بيشتر توجه كرد. 1
در پايان تذكر اين نكته ضرورى است كه ابعاد اقتصادى نهضتهاى اسلامى، دليلى بر سكولار و غيردينى بودن آن نيست. 2
با مطالعه آخرين وضعيت اقتصادى اين كشورها، اين نتيجه حاصل مىشود كه گرچه عوامل اقتصادى را مىتوان يكى از انگيزههاى خيزشهاى اسلامى در چند دهه اخير دانست، اما عوامل و بنيانهاى اين خيزش را بايد فراتر از عوامل اقتصادى در تغيير ارزشهاى جامعه به سوى ارزشهاى دينى جستوجو كرد. 3
بابى سعيد پس از ذكر عوامل پنجگانه اسلامگرايى، خود اعتراف مىكند كه اين عوامل بازگوكننده همه حقيقت نيست. 4
به عبارت ديگر توصيف مهاجرت روستايى - شهرى، رشد سريع و نابرابرى اقتصادى و غيره، بهخوبى نشانگر برخى از دلايل فروپاشى نظام سياسى در جهان اسلام هستند. اما اين فروپاشى نمىتواند روشن كند كه چرا اسلامگرايان به نيروهاى سياسى مهمى تبديل شدهاند. 5
بابى سعيد براى پاسخ به اين پرسش، با توجه به قواعد زبانشناختى دوسوسور، در