230متوكل گفت: «كار شيعيان به جايى رسيده است كه آرامگاه على(ع) را به جاى حجى قرار مىدهند كه خداوند آن را واجب كرده است؟» ازاينرو متوكل مردم را از روى آوردن به آرامگاه مذكور، نهى كرد. 1
صحت اين روايت، هر طور باشد، از وجود آرامگاه امام على(ع) خبر مىدهد كه براساس برآورد من، از يك گنبد گِلى بزرگتر است و در دهههاى نخستين قرن سوم هجرى وجود داشته است.
اما درباره كينه متوكل عباسى از امام على(ع) بايد گفت كه كينه او بسيار زشت و ناخوشايند بود؛ بهگونهاى كه گفته شده است فرزند او، منتصر بالله، قتل پدرش، متوكل را به سبب كينه ناشايستش از امام على(ع) حلال دانست؛ چنانكه ابن اثير، مىگويد:
متوكل كينه شديدى از امام علىبن ابىطالب(ع) و اهل بيتش(عليهم السلام) داشت. اگر به او خبر مىرسيد كسى دوستى امام على(ع) و اهل بيتش را انتخاب كرده است، قصد مال و جانش را مىكرد. «عبادة المخنّث» از جمله همنشينان و نديمان او بود. او به شكم خود در زير لباسهايش بالشتى مىبست و از سرش كه كچل بود، دستار برمىداشت و جلوى روى متوكل مىرقصيد و خوانندگان اينگونه آواز مىخواندند: اصلع البطين (كچل شكم گنده) خليفه مسلمانان آمد. منظور از اين عمل، تقليد از امام على(ع) بود. متوكل شراب مىخورد و مىخنديد. روزى اين كار را جلوى ديدگان منتصر انجام داد. منتصر با حالت اشاره او را تهديد كرد. به همين دليل، عبادة المخنث، به علت ترس از او، ساكت شد. متوكل به عباده گفت: «چه چيزى تو را از كارت بازداشت؟» عباده او را از تهديد منتصر باخبر ساخت. منتصر به متوكل گفت: اى اميرمؤمنان آن كسى كه اين سگ از او تقليد مىكند، پسر عموى تو و بزرگ اهل بيتت است.