206مهدى به دنبال اين رؤيا، وحشتزده بيدار شد و دستور آزادى امام موسى كاظم(ع) را از زندان صادر كرد. در نتيجه، امام موسى(ع) شبانه از زندان بيرون آورده شد. مهدى آن امام(ع) را نزد خود نشاند و او را در آغوش گرفت. به او رو كرد و از ايشان تعهد گرفت كه نه آن حضرت(ع) و نه فرزندانش، عليه او قيام نكنند. امام موسى كاظم(ع) فرمود:
«والله ما هذا من شأني و لا حدثت فيه نفسي»؛ «به خدا قسم! ارتباطى با اين كار ندارم و دلم هم در اين رابطه گواهى نمىدهد». منصور گفت: «درست مىگويى». پس دستور داد سه هزار درهم به او بدهند. سپس دستور داد تا به مدينه برگردد و به محض اينكه صبح شد، امام(ع) راهى مدينه شد.
آن حضرت(ع) همچنان در مدينه بود تا اينكه هارون الرشيد به خلافت رسيد. هارون، عازم زيارت خانه خدا شد. هنگامى كه وارد مسجد پيامبر(ص) شد تا به قبر مبارك پيامبر(ص) سلام كند؛ درحالىكه امام موسى بن جعفر الكاظم(ع) با او بود، گفت: «سلام بر تو اى رسول خدا! اى پسر عمو». امام موسى كاظم(ع) فرمود:
«السلام عليك يا ابت»؛ «سلام بر تو اى پدرم!». هارون الرشيد گفت: «اين افتخار است اى ابالحسن». اين خاطره همچنان در ذهن هارون بود تا اينكه در سال 169 هجرى، امام موسى (ع) را فراخواند و زندانىاش كرد. زندانى شدن آن حضرت (ع) طولانى شد. امام موسى كاظم(ع) در 25 رجب سال 183 ه .ق/ 700م، از دنيا رفت. 1
بدون شك، طبرى در تاريخى كه براى زندانى شدن امام موسى كاظم(ع) ذكر كرده، دچار اشتباه شده است. اين اشتباه يا به هنگام تحقيق يا چاپ اتفاق افتاده است؛ زيرا هارون الرشيد، در آن سال كه طبرى از آن نام مىبرد، به زيارت خانه خدا نرفته بود؛ زيرا او در آن سال، هنوز خليفه نشده بود. بلكه خليفهاى كه در آن زمان خلافت مىكرد، هادى برادر هارون الرشيد بود.