188و حال آنكه سپاسگزارى من از تو، به سبب آن نعمتها كم بوده است. پس مرا از نعمت سپاسگزارى خودت محروم نفرما. چه مصيبتهايى كه به هنگام گرفتار شدن به آنان، صبر من كم بوده است. پس مرا خوار نفرما. پروردگارا! بهوسيله تو، با او رو در رو مىشوم و به خير تو از شرّ او پناه مىبرم؛ چراكه تو بر هر چيزى توانايى». 1
خواننده گرامى مشاهده مىكند كه امام صادق(ع) توانست خشم منصور را فرو نشاند؛ چراكه منصور متوجه شد آن حضرت(ع) به خلافتش اعتراف دارد و به بيعتش پايبند است و از بيعت با او سرباز نمىزند و در فكر قيام عليه حكومت نيست.
منصور مىخواست امام جعفر صادق(ع) را به قتل برساند. اما امام (ع) به منصور گفت:
لا تعجل عليَّ قد بلغت ثلاثاً و ستين و فيها مات ابي و جدّي علي بن ابيطالب و عليّ كذا ان ربتك بشيءٍ ابداً و ان بقيت بعدك ان ربت الذي يقوم بعدك. 2
درباره مرگ من عجله نكن. سن من به 63 سال رسيده است. در اين سن، پدرم و جدم على بن ابىطالب(ع) از دنيا رفتند. من نيز چنين مىباشم. اگر بخواهم هيچ وقت آزارى به تو برسانم يا اگر بعد از تو من زنده ماندم، متعرض كسانى بشوم كه جانشين تو مىگردند.
راوى مىگويد: «منصور دلش براى آن حضرت(ع) به رحم آمد و او را بخشيد و از كشتن او صرفنظر كرد».
بىترديد ترس خاندان عباسى از امام صادق(ع) درباره حكومتشان، خيلى بيشتر از ترسشان از ديگر علوىها بود؛ زيرا آنان از تأثير و جايگاه آن حضرت(ع) در دلهاى مسلمانان، بهويژه شيعيان اهل بيت(عليهم السلام)، آگاهى كامل داشتند؛ چنانكه ابوجعفر منصور در نامهاى به محمد ذوالنفس الزكيه نوشت: