57به جنگ مبادرت ورزيد. به دليل دوستى با وكيل و شفاهت محمدبيگ از سوى او، سربازانى كه عمرپاشا فرستاده بود، حالت حرب نداشتند؛ ولى محاربه آغاز شد و دو هزار فرد به قتل رسيد. در آن سو، اكراد عساكرشان را جمع و آمادگى به جنگ خود را ابراز كردند. اين موضوع براى حضرت وكيل مخابره شد. وى به سرحدات، تعدادى عسكر فرستاد. اين حوادث زمانى رخ داد كه وهبىافندى به شيراز سفر كرده بود، پس از ورود نامه وى به همايون [وكيل] به شيراز، عساكرى كه به سرحدات فرستاده شده بودند را اعاده كردند.
در ضمن اين حوادث، هدايايى از طرف پادشاه هندوستان حضرت وكيل از طريق اسكله مسقط از توابع ايران، وارد شد. مردم مسقط با سركشى، بعضى هدايا را غارت كردند. بر حسب اين موضوع، حضرت وكيل براى تأديب آنان فرستادن عساكر را در نظر گرفت. چون ارسال آن عساكر از راه دريا، كارى پرخطر بود، لذا اقتضاى اين امر از راه خشكى، ميسر بود. به اين خاطر محل گذار از درون ايالت بصره كه به مسقط مىرود، لشكرى را به سركردگى محمدصادق از خاندان زند فرستاد و از عمرپاشا براى عبور، اذن و رخصت طلب كرد. فرستاده وزير مشاراليه به محمدصادقخان، رخصت نداد. حضرت وكيل نيز به پادشاه عالمپناه، نامه نوشت كه اگر اجازه دهيد، عسكر ايران با سرباز از طرف بصره به مسقط بروند، ولى در اين حال صادقخان به شيراز مراجعت كرد. حضرت وكيل رقمى در جواب فرستادند كه شأن دولت عليّه نيست كه به اين وجه اموال تجار و زوار ايران در بصره و بغداد، ضبط شود و بازنگردد. منبعد در امنيت و سلامت، رفت و آمد حجاج و زوار ايرانى همت شود و به محمدبيگ متصرف سنجاق بابان، مساعده شود و اگر در اين حال راضى نبود و قبول نكرد، باز هم متشكريم. من [كريم خان] به گونهاى در حال تحقق اتحاد با دولت عليّه هستم و بين ما دشمنى ظهور نمىكند. ما در زمان مدافعه با توضيحات كتبى مسكوت به اقتضاى حال