43قبل از اين، به امر عالى، احسان شده بود كه: به نام عوارض، حكام، عمال خراج، مالميرى، آقچه مطرقچى 1، و غيره به نام شالتاق، حتى يك حبّه از آقايان عجم نگيرند و مخالف وصيت متوفايان عمل نكنند و تأكيد اكيد شده بود كه اموالشان را به وارثشان بسپارند. ولى عجمآقاسىها هر كدامشان كه با حجاج بودند، باذنالله تعالى برخلاف وصيت حاجى متوفى، همه اموال و تركهاش را ضبط و تصرف مىكردند. نيز حاكمان و ضابطان سهيم مىشدند و ورثههاى متوفى را محروم مىكردند. اموال اكثر مسلمانان را به زور غصب و اخذ كردند و فرمان همايون را اطاعت و انقياد نكردند. چه حاكمان كردستان، چه عجمآقاسىها و چه سايرين، ما بىچارهها را سرگردان كردند؛ به طورى كه راه ما با سختى بسيار چهار ماه طول كشيد. پس از رسيدن ما به حلب نيز گمركچى، متسلم، افندى و بعد از آنها حاكمان معرّى و حمص نيز بسيار ظلم كردند و به نام پيشكش، آقچههاى بسيارى از ما گرفتند.
الحاصل اين مقوله هزار نوع، جور، مشقت و قرض بسيار، براى ما تدارك ديدند. اما فقط گفتيم به صوب مقصودمان (كعبه مكرمه) برسيم و با سرعت و عجله و به سختى خودمان را به شام شريف رسانديم. به محض رسيدنمان، فهميديم كه كاروان حجاج به رهبرى حضرت مير حجپاشا، 22 ماه شوال المكرم از مُزيرب 2 (مضيرب) حركت كردند و حال كه ما، 25 ماه مزبور به شام رسيديم. متسلم مير حجپاشا، ما را دعوت و اكرام كرد. وى گفتند كه علمهاى وافر و به مقدار كفايت سرباز با شما همراه مىكنيم تا به نزد امير حجپاشا برسيد و لطف و مرحمت بسيار كرد. اين بىچارههاى يغمازده، پريشان، لاعلاج، حيران، بىنوا، قدرت حركت بر اين وجه را نداشتيم. ولى ناچار و بالضرورت در شام شريف درمانده، سرگردان، مهجور از حصول مقصود و دار و ديار و يار و اهل و عيال، اوقات مىگذرانديم. نه به صوب مقصد، قدرت رفتن و نه استطاعت