30
الحكم على الشيء بوجود شيء هو موجود له أو نفي شيء هو منفيّ عنه... . و العِلْمُ من وجه ضربان: نظريّ و عمليّ فالنّظريّ ما إذا علم فقد كمل نحو العلم بموجودات العالَم و العمليّ ما لا يتمّ إلا بأن يعمل كالعلم بالعبادات. 1
درك كردن و فهميدن حقيقت و اساس چيزى را علم مىگويند كه بر دو قسم است: اول: ادراك جوهر و ذات چيزى؛ دوم: حكم كردن چيزى را براى چيزى كه [آن چيز] در آن وجود دارد يا نفى نمودن چيزى از شيئى كه در آن شيئى [آن چيز] وجود ندارد... .
از سوى ديگر علم بر دو قسم است: يكى علم نظرى است كه با دانستن آن، علم كامل مىشود؛ مانند علم به موجودات عالم. ديگرى نيز علم عملى است كه علم به وسيله عمل نمودن به آن معلوم، كامل مىگردد؛ مثل علم به عبادات. در واقع با ادراك اشياء مانند درخت و سنگ، فهم انسان به آنها كامل مىگردد. ولى عبادات مانند روزه يا نماز تا زمانى كه انجام نگيرند دركشدنى نيستند.
روشن است كه علوم ما از طريق ارتباط حواس ظاهرى با موجودات خارج حاصل مىشوند؛ بهطورىكه اگر يكى از حواس را نداشته باشيم، علم مربوط به آن را نيز نخواهيم داشت؛ همانگونه كه گفتهاند: «من فقد حسّاً فقد علماً». 2ائمه اطهار(عليهم السلام) نيز به مقتضاى بشر بودن از اين نوع علوم برخوردارند. اما اين قسمت از علم، مورد بحث ما نيست. بلكه منظور از علم امام(ع) علمى است كه خداوند از راههاى غيرعادى به ائمه(عليهم السلام) داده است؛ بهطورىكه اين علم از ويژگىهاى آنها مىباشد و ديگران از آن بهرهاى ندارند.