94اصحاب منتسب، و احوط معرفى نمودهاند. ايشان سپس، مبتنى بر قول اول (استتار)، ميزان را غيبوبت خورشيد از نگاه ناظر در افقِ بدون حائل دانسته و وجود نور بر كوه يا مناره بلند را مانع دخول وقت نشمردهاند؛ گرچه رفتن نور خورشيد از تمام امكنه، حتى كوه و مناره را مطابق احتياط دانستهاند. بنابراين در اين عبارت دو احتياط وجود دارد: احتياط اول ناظر به رعايت ذهاب حمره مشرقيه است و احتياط دوم، با وجود قول به استتار و عدم لزوم رعايت ذهاب حمره مشرقيه، رعايت ناپديد شدن نور خورشيد، در همه امكنه قابل رؤيت مانند جبال و مناره است.
در عبارت دوم، مطلب پايانى بيانگر همان احتياط دوم در عبارت اول، يعنى صبر كردن تا عدم مشاهده ضوء شمس در تمام امكنه قابل ديد است. لذا از اين جهت بين دو عبارت تفاوتى نيست؛ ولى ابتداى عبارت، ملاك غروب را سقوط قرص دانسته و علامت آن را ذهاب حمره مشرقيه برشمرده است. حال سؤال اين است كه آيا اين علامت موضوعيت دارد يا بهعنوان يك علامت - در كنار علائمى ديگر - براى تيقن غروب آمده است، كه در اين صورت عبارت دوّم شيخ طوسى، با عبارت اول سازگارى پيدا مىنمايد.
بهنظر مىتوان عبارت كتاب الصلاة را معيار قرار داد و علامتبودن ذهاب را در كتاب الصوم، يكى از علامات تيقن غروب دانست. شاهد اين ادعا اين عبارت است: «وقتى بهدليل موانعى حال غروب اشتباه شد، بايد احتياط شود تا يقين به دخول شب پيدا كند». ملاك، تيقنِ دخول ليل است كه ممكن است از راهى غير از ذهاب حمره مشرقيه حاصل شود، كه از قضا از جهت زمانى قبل از ذهاب حمره باشد. بدينترتيب، نمىتوان قول به ذهاب حمره را به مبسوط شيخ طوسى نسبت داد. شايد به همين دليل است كه برخى قول به استتار را - بدون پرداختن به تفاوت عبارت كتاب الصلاة و