93ازاينرو به بررسى عبارتهاى ايشان مىپردازيم؛ ايشان در كتاب الصلاة مىنويسد:
وقت مغرب غيبوبت خورشيد، و پايان آن غيبوبت شفق يا حمره از ناحيۀ مغرب است و علامت غايب شدن خورشيد اين است كه هنگامى كه آفاق و آسمان صاف است و مانعى بين شخص و خورشيد وجود ندارد، وقتى خورشيد از چشمش غايب گشت، علم به غروب پيدا مىكند؛ ولى در ميان اصحاب اماميه برخى مراعات زوال حمره مشرقيه را لازم مىدانند كه احوط اين است. اما بنابر قول اول (كفايت استتار)، وقتى خورشيد از ديد بيننده غايب مىگردد، ولى نور آن بر كوه مقابل يا ساختمان بلندى مثل مناره اسكندريه وجود داشته باشد، مىتواند نماز مغرب بخواند. اما نقل ديگرى مىگويد خواندن نماز جايز نيست تا نور خورشيد از هر موضعى كه قابل رؤيت است غايب گردد. اين احوط است. 1
عبارت ايشان در كتاب الصوم بدين نحو است:
وقت افطار سقوط قرص خورشيد است و علامت آن زوال حمره مشرقيه مىباشد كه وقت نماز مغرب نيز هست. اما وقتى به دليل موانع، حال غروب اشتباه مىگردد، بايد احتياط شود تا يقين به دخول شب پيدا كند و هرگاه مانعى وجود نداشت و افق قابل رؤيت بود، ولى نور خورشيد بر كوه يا مناره اسكندريه وجود داشت، برخى اصحاب افطار را جايز دانستهاند؛ ولى نزد من احوط اين است كه افطار نكند تا نور خورشيد از تمام مواضعِ قابل رؤيت غايب گردد. 2
همانطور كه از اين عبارات برمىآيد و بزرگان فقها هم فرمودهاند، در اين دو عبارت اختلاف وجود دارد. در عبارت اول بهصراحت وقت نماز مغرب را غيبوبت شمس، يعنى همان استتار قرص از چشم دانسته و قول به ذهاب را به برخى