85اشكالى بدان وارد نكرده است، يا بيانگر يكى از علامات استتار شمس است و يا مراد از نهى از صلاة قبل از طلوع نجم، نهى از نماز مستحب است؛ ازاينرو مانعى ندارد كه با غروب خورشيد، نماز مغرب خوانده شود و با طلوع نجم، منع از خواندن نماز استحبابى نيز برطرف گردد. بنابراين، بنابر تصريح شوكانى چهبسا مراد كسانىكه طلوع شاهد را معيار وقت مغرب قرار دادهاند، آن را علامتى براى تحقق غروب دانستهاند. 1 شايد به همين دليل بسيارى از فقهاى عامه غيبوبت و سقوط قرص را بهعنوان معيار اصلى دخول وقت مغرب، اجماعى دانسته و اشارهاى به قول ديگر (طلوع شاهد) نكردهاند. قاعدتاً از ديدگاه اين فقيهان، طرح مسئله طلوع نجم از جانب عدهاى تنها به معنى علامت براى غروب پذيرفتنى است؛ همانگونه كه اقبال ليل و ادبار نهار نيز علامتى ديگر تلقى شده است.
جمعبندى آراى فقهاى عامه
يكى از اوقاتى كه روايات متكثرى درمورد آن در آثار حديثى اهل تسنن نقل شده است، وقت نماز مغرب است. تعابير متعددى از قبيل غابتالشمس، غاب حاجبها، توارتالشمس، استتارالشمس، غربتالشمس، سقوطالشمس، وجوبالشمس و عباراتى ديگر، هركدام بهنحوى بيانگر اعتبار غايب شدن خورشيد تحتالافق است و درمقابل اينها تنها يك روايت با تفسيرى خاص، بر طلوع شاهد بهعنوان وقت نماز مغرب تأكيد دارد. چند روايت با مضمون واحد نيز اقبال ليل و ادبار نهار را وقت افطار معرفى نموده است.
درمجموع، به نظر مىرسد بتوان نظر كافّه فقهاى اهل تسنن را استتار شمس دانست؛ چون اولاً هم در كلام بسيارى به اين اتفاق نظر تصريح شده است و هم