84مطلق انگاشته و آن را مقدم كردهاند 1؛ اما عدهاى مطلق و مقيد بودن اين روايت و روايات ديگر باب غروب را نادرست انگاشته و نهايتاً آن را بر معرفى يكى از علامات غروب شمس حمل كردهاند. 2 انصاف اين است كه چنين حملى عقلايى است و نمىتوان روايات متكثره، دال بر استتار و سقوط شمس را تنها با يك روايت تقييد زد. كنايه بودن طلوع شاهد از غروب شمس 3 نيز در همين راستا معنا مىشود.
در كنار اين وجه، تبيين ديگرى نيز از روايت ابىبصره شده است؛ بيهقى بعد از نقل اين روايت مىنويسد: «همانا مقصود نفى نماز مستحبى بعد از نماز عصر است، نه بيان وقت مغرب». 4 طبق اين بيان، اساساً وى موضوع روايت را وقت مغرب قرار نداده، بلكه محور را خواندن نماز مستحب دانسته است. اين بيان ممكن است در ابتدا بدون دليل انگاشته شود؛ ولى با دقت در تبويب صحيح مسلم، اين وجه تأييد مىشود. مسلم اين روايت را در باب «الاوقات الّتى نهي عن الصلاة فيها» 5نقل كرده است. از مجموعه روايات اين باب روشن مىشود كه وى نيز از اين روايت نماز استحبابى را برداشت نموده است، نه نماز مغرب را؛ گرچه نسائى در مقابل، آن را در باب «تأخير المغرب» نقل كرده و روايت را ناظر به نماز مغرب دانسته است. اين برداشت نسائى را برخى شارحان سنن نسائى نقد كردهاند. 6
نتيجه اينكه اين روايت كه سند آن مورد پذيرش است و كسى از ناحيۀ سند