275مسئلهاى تفرقهانگيز تبديل شد. جالب اينجاست كه فريقين بر اجماعى بودن غروب بهعنوان مبدأ نماز مغرب تأكيد داشته و سعى در كشاندن اختلاف به محقق غروب داشتهاند. اين تأكيد بر اجماعى بودن مىتوانست نقطه آغاز مناسبى جهت شكل گرفتن ادله و روايات بهسوى آن باشد. تأكيد فقهاى عامه بر اين مطلب كه استتار شمس از ديد بيننده، تنها درصورت عدم مانع براى رؤيت افق، ملاك است و اينكه، درصورت وجود موانع، تاريك شدن هوا، ناپديد شدن تمام اشعّه خورشيد در مكانهايى كه نور آن قابل ديدن است و امثال آن بايد معيار قرار گيرد، در كنار آراى فقهاى اماميه، مىتواند باعث قرابت زيادى بين نظر شيعه و عامه شود و از تضاد فتوايى كه اكنون بين فريقين در موضوع غروب شاهديم بهصورت چشمگير و قابل ملاحظهاى بكاهد. اساساً موضوع غروب، بهعنوان يك مسئله كثيرالابتلا در عصر نبوى، نبايد اينچنين مورد اختلاف قرار مىگرفت. ازاينرو، با توجه به نكات فقهى و علمى مطرح شده و بر پايه آنها، نزديك شدن نظر فقهاى اماميه، بهويژه قائلين به استتار و فقيهان اهل تسنن در اين مسئله شايسته موضوع غروب است.
در عين حال، نكتهاى كه نبايد از آن غافل شد اين است كه بيان ذهاب حمره مشرقيه در روايات اهل بيت(عليهم السلام) از اختصاصيات حضرات معصومين است و در هيچ كتاب فقهى يا حديثى عامه يافت نمىشود. معيارِ بسيار مناسبى كه جهت شناخت غروب و رعايت احتياط و تيقن به استتار شمس، بهويژه در شهرهاى توسعه يافته كاربرد زيادى دارد.