274استحباب و علاميت براى تيقن به سقوط قرص - با اخبار استتار جمع نمود؛ جمعى كه شواهد متعددى بر آن اقامه شده است. جالب اين است كه فقها خود در موارد ديگر، با شواهدى كمتر، به چنين جمعهايى روى آوردهاند.
سرّ نپذيرفتن اين وجوهِ جمع، تطابق روايات استتار و قول به كفايت آن، با نظر جمهور اهل تسنن است. در كنار اين، دستورات اهل بيت(عليهم السلام) مبنى بر طرح اخبار موافق عامه، در فضاى تعارض روايات، اين عده را بر آن داشته است تا احتمال تقيه را در روايات استتار جارى بدانند و وجوه جمعِ قائلان به استتار را نپذيرند؛ حالآنكه اخذ مخالف عامه و طرح موافق آن پيشفرضى دارد و آن استقرار تعارض و عدم امكان جمع عرفى است. وانگهى قراين متعددى بر تقيهاى نبودن اخبار استتار قائم شده است، كه بيش ازهمه بايد به سكوت فقهاى قرون متمادى تا اواخر قرن دهم اشاره كرد كه اثرى از احتمال تقيه در آثارشان يافت نمىگردد.
به نظر مىرسد آنچه باعث شده است وقت غروب كه از زمان پيامبر اسلام(ص) مسلمانان ابتلاى زيادى بدان داشتهاند، به يك موضوع مورد اختلاف شيعه و سنى تبديل شود، دو چيز است:
1. ناآگاهى فقهاى اهل تسنن از نظر فقهاى اماميه و منتسب ساختن شيعه به اشتباك نجوم، با اينكه نظر اشهر فقهاى شيعه بر ذهاب حمره مشرقيه تأكيد دارد و فقهاى بسيارى نيز مانند اهلتسنن، استتار شمس را كافى دانستهاند، اساساً قول به اشتباك نجوم، بدعتى است كه فرقه خطّابيه بنا نهاد و مورد تبرى حضرت صادق(ع) واقع گرديد و از نگاه شيعه مردود است؛
2. حمل روايات متواتر استتار بر تقيه و ايجاد فضاى سنگينى از تقيه بر اين اخبار، بهويژه بين فقهاى متأخر.
بدين ترتيب، وقت غروب كه مىتوانست محور وحدت امت اسلامى باشد، به