262اين سه روايت، عمده روايات شاهد بر تقيه ازطرف برخى فقها بوده است كه با بررسى آنها عدم صلاحيت اين روايات بهعنوان شاهد روشن شد.
شواهد عدم تقيه در روايات استتار
علاوه بر اينكه روايات ياد شده دلالتى بر تقيه نداشت، قراين و شواهد متعدد ديگرى را مىتوان اقامه نمود كه بهنحوى بيانگر تقيهاى نبودن ادله استتار بوده، احتمال تقيه را به حد صفر تنزل مىدهد؛ بهگونهاى كه عرف اعتنايى به آن نخواهد داشت. اين شواهد عبارتاند از:
اول - پيدايش قول به تقيه در ميان فقهاى شيعه از قرن دهم
بايد توجه داشت تا قبل از اواخر قرن دهم احتمال تقيه در كلام فقهاى اماميه به چشم نمىخورد. همانطور كه بيان شد، حسن بن زين الدين عاملى، صاحب معالم (م: 1011ق) و بعد فرزندشان و نوه شهيد ثانى، محمد بن حسن (م: 1030ق)، اولين فقيهانى هستند كه احتمال تقيه را در روايات استتار، بسيار گذرا مطرح نمودهاند. 1
اين بدان معنا نيست كه قبل از ايشان كسى قائل به اعتبار ذهاب حمره مشرقيه نبوده؛ چراكه دو قول استتار و ذهاب حمره در همان ابتداى غيبت صغرا وجود داشته است. 2 ولى قبل از ايشان در كلام هيچ فقيه و محدثى سخن از تقيهاى بودن روايات استتار به ميان نيامده است. چگونه ممكن است مسئلهاى شعار شيعه باشد و روايات قريب به متواترِ مخالف آن صادر شود، ولى فقهاى اماميه كه بارها و بارها در مسائل مختلف فقهى از تقيه و احتمال آن سخن گفتهاند، تا قرن دهم، اشارهاى به تقيه بودن