213مشهور بر اين عقيدهاند كه با زوال حمره از بالاى سر، علم به غروب حاصل مىگردد و درمقابل عدهاى غايب شدن قرص خورشيد از ديد ناظر را در جايى كه حائل وجود ندارد، غروب دانستهاند.
تفسير ايشان از مشهور زوال حمره از قمّةالراس است 1، ولى حقيقت اين است كه اختلاف، فراتر از ظاهر عبارات است. برخى از فقهاى معاصر چون «محقق داماد» 2 و «امام خمينى» 3 به عدم لزوم جواز حمره از سمتالرأس تصريح نمودهاند. حاشيه امام خمينى ذيل بيان صاحب عروه مبنى بر ذهاب حمره از سمتالرأس، چنين است:
بلكه غروب شمس با زوال حمره مشرقيه شناخته مىشود و نيازى به ذهاب حمره از بالاى سر نيست؛ چراكه اساساً حمره از بالاى سر عبور نكرده [است]، بلكه بعد از اينكه مقدارى بالا آمد، زايل مىشود... مرسله ابنابىعمير نيز خالى از اجمال نبوده، امكان حمل بر اين معنا را دارد. 4
برخى نيز اين مسئله را عنوان و ادله هريك را ذكر نمودهاند. 5
قائلان به جواز حمره به مرسله ابنابىعمير استناد جستهاند كه در آن بهوضوح از گذر حمره از بالاى سر سخن رفته است و آن را مفسر و شارح ديگر رواياتِ دال بر ذهاب حمره دانستهاند. 6 صحيحه بكر بن محمد 7 نيز بهعنوان استناد اين دسته شمرده شده است. در اين روايت تعبير جنانالليل آمده است كه با ذهاب كلى