204نماز مغرب از باب يقين به استتار است، نه اينكه با استتار وقت داخل نشده است. 1 احتمال تقيه، بهويژه با قرينه «يُؤَذِّنُ عِنْدَنَا الْمُؤَذِّنُونَ» در كلام برخى ديگر نيز مطرح شده است؛ چراكه مؤذنين از عامه بوده و زمان استتار اذان مىگفتهاند. 2
نكته ديگر اينكه فرض راوى استتار قرص است؛ لذا با تعابير مختلف از آن ياد كرده است. بنابراين حمل تعابير بر استتار از نظر بيننده همراه با احتمال عدم غروب شمس 3و درنتيجه حمل روايت بر شبهه موضوعيه درست به نظر نمىرسد. 4
اما بهنظر، گرچه راوى در ابتداى روايت مىگويد: «يَتَوَارَى الْقُرْصُ وَيُقْبِلُ اللَّيْلُ» كه ظهور در علم به استتار دارد، تعبير «تَسْتَتِرُ عَنَّا الشَّمْسُ» در ادامه جاى تأمّل بيشترى دارد؛ چراكه قيد «عنّا» اين احتمال را در ذهن تقويت مىنمايد كه گرچه علم به استتار شمس از نظر وجود داشته، تحقق استتار حقيقى در افق محل سؤال بوده است. محقق اصفهانى در تبيين اين اشكال مىنويسند:
مورد سؤال، شك در غروب شمس بوده و ازاينجهت امام(ع) امر به احتياط كرده است و مراد از توارى قرص، استتار شمس از نگاه سائل بوده و به همين دليل قيد «عنّا» را ذكر كرده است. چنين تعبيرى عرفاً جايى و زمانى بهكار برده مىشود كه قرص پنهان شده باشد، ولى غروب محقق نشده است. 5
با اينحال، انصاف اين است كه اگر نسخه «فوقالليل» را بپذيريم، حمل حمره بر چيزى غير از حمره مشرقيه و حمل توارى قرص و استتار بر توارى از نگاه ناظر، با