195ستارهاى را در آسمان ببينم.
با توجه به اين احتمال كه بعيد نمىنُمايد، استظهار ذهاب حمره از اين روايت روا نيست. تعجب اين است كه برخى مشاراليه «هذا» را رؤيت كوكب دانسته و درعينحال آن را كنايه از ذهاب حمره پنداشتهاند. 1 برخى مانند مرحوم نائينى رؤيت كوكب را ملازم با ذهاب حمره مشرقيه دانسته و نوشته است:
روشن است كه براى غالب مردم، كه قدرت بينايى معمولى دارند، ذهاب حمره ملازم با مشاهده كوكب است؛ بنابراين ديدن كوكب قبل از اين زمان در تحقق غروب معتبر نخواهد بود. 2
بهعلاوه، اگر مراد از كوكب در آيه «زهره» باشد، با توجه به اينكه اين ستاره همزمان با استتار يا كمى بعد از آن قابل رؤيت است، روايت دلالت مناسبى بر استتار خواهد داشت. 3 بههمين جهت، برخى 4 اين روايت را جزء روايات استتار نقل كردهاند.
گفتنى است برخى از قائلان به ذهاب حمره، ضمن حمل روايت مدنظر بر ذهاب حمره، دليل اينگونه سخن گفتن را ازطرف امام(ع)، براى بيان اول وقت مغرب، تقيه دانستهاند 5؛ اما بعداً خواهيم گفت كه شاهد روشنى بر تقيه وجود ندارد؛ ضمن اينكه قراين متعددى بر عدم تقيه اقامه خواهيم كرد.
نتيجه اينكه اين روايت نيز ظهور و دلالت واضحى بر لزوم زوال حمره مشرقيه ندارد.