149علامت آن محسوب مىگردد. 1 امر به تأمل، بعد از ذكر ذيل روايت توسط برخى از فقها 2، مؤيد همين برداشت است. البته انصاف اين است كه ظهور سه ستاره با قول ذهاب حمره مشرقيه تناسب روشنى دارد. 3 بنابراين، اثبات دو قول ديگر در كنار قول به استتار و ذهاب حمره مشرقيه دليل روشنى نداشته است؛ چراكه عبارات اين بزرگان به قراين داخلى و خارجى، بهخوبى قابل حمل بر علاميت است.
شاهدى ديگر در حمل اين روايت بر علاميت، اينكه بسيارى از ستارهها، سيارات و ثوابتى كه مربوط به منظومه شمسى نيست، در طول سال، هنگام غروب متغيرند؛ گاهى غروبشان پس از غروب شمس است؛ لذا بعد از غروب شمس ديده مىشوند؛ گاه همراه خورشيد غايب شده، زمانى قبل از خورشيد افول مىنمايند و چنين امر متغيرى نمىتواند موضوعيت داشته باشد.
جمعبندى اقوال
با توجه به اقوال نقل شده، روشن شد كه هر دو قول، در ميان قدما، متأخرين و معاصرين، قائلان متعددى دارد. براى تعيين قول مشهور، اگر در شهرت قدمايى، معيار را قبل از محقق حلى قرار دهيم و بزرگانى كه در كتب مختلفشان هر دو قول را قائل شدهاند به حساب نياوريم، هر دو قول در ميان قدما طرفداران جدىاى دارد 4 و نمىتوان قول به ذهاب حمره را مشهور و قول به استتار را نادر محسوب كرد. البته ادعاى اشهر بودن قول به ذهاب حمره پذيرفتنى است.