137
الف) بررسى سندى
سند روايت چنين است: «حَدَّثَنَا عَبْدُ الْوَاحِدِ بْن محمد بْنِ عُبْدُوسٍ النَّيْسَابُورِيُّ الْعَطَّارُ قَالَ: حَدَّثَنِي أَبُوالْحَسَنِ عَلِيُّ بْنُ محمد بْنِ قُتَيْبَةَ النَّيْسَابُورِيُّ قَالَ: قَالَ أَبُومحمد الْفَضْلُ بْنُ شَاذَانَ النَّيْسَابُورِيُّ».
ابنعبدوس ترجمهاى در رجال ندارد و اشارهاى به توثيق وى نشده است؛ اما از مشايخ صدوق(رحمه الله) است و مورد ترضّى ايشان واقع شده است. 1 اينكه ترضّى شخصى مانند صدوق(رحمه الله) دال بر وثاقت مىباشد يا خير، مورد اختلاف علماى رجال است.
دلالت ترضّى اجلاّ بر وثاقت شخص
ديدگاه مخالفان: برخى از بزرگان رجال 2 ترضّى و ترحم امثال شيخ صدوق را كاشف از وثاقت نمىدانند و براى اثبات اين مطلب به دليل حلّى و نقضى تمسك نمودهاند. از نظر ايشان، ترحم، طلب رحمت براى شخص و نوعى دعا براى او محسوب مىشود و چنين چيزى در حق هر مؤمنى مستحب است؛ همانطوركه امام صادق(ع) براى زائران قبر مقدس امام حسين(ع) طلب رحمت نمودهاند. بلكه حضرت نسبت به افراد معروف به فسق، مانند سيد حميرى نيز طلب رحمت كردهاند. نجاشى نيز، درعين ترحم بر محمد بن عبدالله بن محمد بن عبيدالله بن بهلول، تضعيف مشايخ خود نسبت به وى را نقل، و به همين علت از نقل روايتش پرهيز نموده است. از اين موارد استفاده مىشود كه ترحم نسبت به شخصى - هرچند كه ترحمكننده انسان جليلالقدرى باشد - دلالت بر وثاقت ندارد.
ديدگاه موافقان: برخى ديگر از علماى رجال 3، بين «طلبالغفران»، «طلبالرحمه» و «طلبالرضوان» تفاوت قائل شدهاند. آنان «طلبالغفران» را داراى جايگاه استعمالى