111مولى ابى ايوب كه قاسم بن عروه است 1، توثيق صريح رجالى ندارد؛ ولى شيخ مفيد در كتاب «المسائل الصاغانيه»، سندى را كه وى در آن واقع شده، روايت ثقات دانسته است 2؛ بنابراين مىتوان از اين طريق وثاقت وى را اثبات نمود. مرحوم آقاى خويى، ضمن اذعان به انتساب كتابى به نام المسائل الصاغانيه به شيخ مفيد، انطباق كتاب حاضر بر آن را ثابت شده نمىدانند. 3 بهنظر اين تشكيك صحيح نيست؛ چون انگيزهاى براى چنين جعلى نبوده است و اگر هم چيزى كم يا اضافه شده باشد، شالوده كتاب محفوظ مانده است، بهنحوىكه اطمينان عرفى بدان حاصل مىگردد.
ب) بررسى دلالى
روشن است كه روايت بر كفايت استتار قرص براى تحقق مغرب دلالت دارد؛ چراكه «توارى» به معناى استتار و اختفاست. 4
تنها نكتهاى كه باقى مىماند اين است كه شيخ(رحمه الله) در تهذيب هم همين روايت را با همين سند نقل كرده است؛ ولى تعبير بهكار بردهشده در آن روايت اينگونه است:
«إِذَا غَرَبَتِ الشَّمْسُ فَقَدْ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاتَيْنِ إِلَى نِصْفِ اللَّيْلِ إِلَّا أَنَّ هَذِهِ قَبْلَ هَذِهِ وَ إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ دَخَلَ وَقْتُ الصَّلَاتَيْنِ إِلَّا أَنَّ هَذِهِ قَبْلَ هَذِه». 5 در اين نقل، به جاى «توارى القرص»، «غربت الشمس» بهكار رفته است كه با ذهاب حمره هم سازگار است. با توجه به اينكه اين دو قطعاً يك روايت است، تعبير توارى قرص، مبين عبارت غروب