104مقتضاى تقابل تقيه با اذاعه، كه در روايات ديگر نيز آمده است 1، اين است كه تقيه همان استتار و كتمان است و مصلحت در آن همان جهاتِ سياست دينى است تا مذهب در معرض زوال و انقراض قرار نگيرد و اصولاً چه بسا همين تحفظ از افشا و اذاعه مذهب حق، باعث شد كه احاديثى با مضامين والا و بالا از ائمه اطهار(عليهم السلام) در مقام جايگاه و اهميت تقيه صادر گردد. 2
به نمونههايى از اين روايات، اشاره مىشود:
1.
«لا دِينَ لِمَنْ لا تَقِيَّةَ لَهُ...» 3؛ «كسى كه تقيه ندارد، دين ندارد».
2.
«إِنَّ التَّقِيَّةَ مِنْ دِينِى وَ دِينِ آبَائِى وَ لا دِينَ لِمَنْ لا تَقِيَّةَ لَهُ ...» 4؛ «تقيه از جمله دين و آيين من و پدرانم است و كسى كه تقيه ندارد، دين ندارد».
3.
«لَوْ قُلْتُ إِنَّ تَارِكَ التَّقِيَّةِ كَتَارِكِ الصَّلاةِ لَكُنْتُ صَادِقاً» 5؛ «اگر بگويم كسى كه تقيه را ترك مىكند مثل ترك كننده نماز است، راستگو خواهم بود».
4.
«لَيْسَ مِنَّا مَنْ لَمْ يَلْزَمِ التَّقِيَّةَ...» 6؛ «كسى كه به تقيه التزام ندارد، از ما نيست».
محقق خويى (رحمه الله) در اين زمينه مىنويسد:
فلا خلاف و لا إشكال فى وجوب المتابعة و مخالفتهم محرمة و الأخبار فى ذلك بلغت