22
4. تعاريف
الف) تعريف لغوى خليفه و امام 1
«خليفه» در لغت به معناى جانشين است و «هاء» در آن براى مبالغه است. امام، آن است كه از وى پيروى، و به وى اقتدا شود؛ خواه انسان باشد يا كتاب يا غير آن و خواه حق باشد يا باطل، و جمع آن ائمّه است. 2
واژه «خليفه» و جمع آن «خلفاء» و «خلائف»، روى هم نه بار در قرآن ذكر شده كه دو بار به صورت مفرد و هفت بار به صورت جمع بهكار رفته است.
واژه «امام» و جمع آن «ائمّه» نيز، روى هم دوازده بار در قرآن به كار رفته كه هفت بار آن به صورت مفرد آمده و پنج بار به شكل جمع. به هر جهت، اين واژه در قرآن در معانى زير به كار رفته است:
- دو بار بر تورات اطلاق شده است: وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتٰابُ مُوسىٰ إِمٰاماً وَ رَحْمَةً (احقاف: 12 و هود: 17).
- يك بار به معناى لوح محفوظ آمده است: وَ كُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنٰاهُ فِي إِمٰامٍ مُبِينٍ (يس: 12).
- يك بار به معناى طريق آمده است: وَ إِنَّهُمٰا لَبِإِمٰامٍ مُبِينٍ (حجر: 79).
- در دو مورد، به معناى پيشوايان ضلالت استعمال شده است: وَ جَعَلْنٰاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النّٰارِ (قصص: 41) و فَقٰاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ (توبه: 12).
- در يك مورد به معناى جامع بين امامان هدايت و ضلالت به كار رفته است: يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُنٰاسٍ بِإِمٰامِهِمْ (اسراء: 71).