116از شرفاى مكه، به اردوى وى پيوست و حكومت او را مشروع دانست و عَلَم و طبل و منشور مملكت را به وى تقديم كرد؛ امير سيدبركه، از مدتى قبل، براى ضبط اوقاف حرمين نزد اميرحسين آمده بود و محصول موقوفات را از او مطالبه كرد. اميرحسين كه مردى حريص بود، وقتى ديد مبلغ بسيارى مىشود، از تحويل آن امتناع كرد. حتى وى به اميرسيدبركه نيز عنايتى كه مناسب حال و موقعيت او باشد، نكرد و او را از خود راند. در مقابل، تيمور تمام اوقاف حرمين را به او داد. 1 همچنين حاصل ولايت اندخوى را كه وقف حرمين بود، بنابه گفته ابنعربشاه، بهعنوان اقطاع به شخص وى بخشيد. 2
گفتنى است در حين جنگهاى تيمور در خراسان، بعضى از اوقاف مكه از بين رفت؛ چنانكه اوقاف حرمين شريفين، در شهر زرنگ از توابع سجستان كه عمروليث آن را وقف مكه كرده بود، بهكلى با خاك يكسان شد 3؛ با اينحال وى در لشكركشىهايش به حفظ اوقاف اهميت مىداد؛ براى مثال بعد از فتح دمشق، از تصرف انبار محصول اوقاف حرمين در قلعه، خوددارى كرد. حتى يكى از تواچيان 4 را كه مقدارى جو از آنجا برداشته بود، به شدت مجازات كرد و بهاى آن را از وى ستاند و همراه محصول، تسليم خدام حرمين كرد. 5 شايد بهخاطر تلاشهاى تيمور در رد وجوهات و اوقاف به مكه بود كه در هشتم محرم سال 801 ه.ق، سيدمحمد مدنى، فرستاده شرفا و امراى مكه به دربار او آمد و «به عرض رسانيد كه همه در مقام انتظار، مترصد و اميدوارند كه رايت جهانگشاى هماى آساى، سايه سعادت بر فرق همگان گسترد و آن مملكت را در پناه حمايت و عنايت خويش درآورد». 6