98از مقايسه بيان صدرالمتألهين و گفتار علامه طباطبايى آشكار مىشود كه آنچه از سوى ملاصدرا به عنوان مبناى اين تقسيمبندى مطرح بوده تنها فعل انسانهاست و لذا در اين ميان، آن گروهى را كه برخى از حسنات را انجام داده و سپس آن را حبط و نابود ساختهاند، اهل جهنم و شايسته عذاب مىشمارد. در حالى كه از نظر علامه طباطبايى اين گروه با آنكه فاقد اعمال صالح هستند، امكان دارد داراى ذات سعيد و مؤمنى باشند. لذا در مورد ايشان، فشارهاى دنيوى و برزخى، فشار قبر، هول قيامت و سرانجام شفاعت شفيعان مىتواند آنها را از جهنم رهانيده و به بهشت وارد نمايد. از نظر علامه آنچه اهميت فوقالعاده دارد آن است كه ذات فرد خبيث و شقى نباشد. از اين رو علامه طباطبايى در بحث اقسام نفوس تقسيم كاملاً متفاوتى ارائه مىدهد:
از نظر علامه طباطبايى با تكرار عمل، حالات و هيئتهاى نفسانى انسان به ملكاتى (خوب يا بد) مبدل مىشوند. آثار ملكات مثبت تماماً وجودى بوده و نتايج و تبعات ملكات منفى امورى عدمى و شر مىباشند. نفس سعادتمند به جهت آثارى كه دمادم از خود بروز مىدهد ملتذ است و نفس شقى به علت آثارش متألم مىباشد. اين حكم در مورد نفوسى است كه از نظر ذات و فعل يك جهت دارند. اما اگر كسى از نظر ذات سعيد بود و از نظر فعل شقى يا برعكس، چطور؟ وى اعتقاد دارد در صورتى كه كسى ذاتاً سعيد باشد و داراى