196بردارد و يا قوانين خود را زير پا بگذارد، بلكه به اوصافى همچون رأفت، رحمت، و بىنيازى خداوند متوسل مىشود و يا ضعف و ناتوانى عبد را وسيله قرار مىدهد و يا آنكه ويژگىهايى از خود را واسطه قرار مىدهد تا خداوند بر مشفعٌله ببخشايد و از عذاب او درگذرد و يا به او مقامى بالاتر عطا كند. شفاعت در حقيقت حكومت قانونى از قوانين الهى بر قانون ديگر است. 1 و حقيقت آن ايصال نفع يا دفع شر به نحو حاكميت قانونى بر قانون ديگر است. رحمت خداوند بر عذابش سبقت دارد و با شفاعت، شفاعتشونده از شمول قانون عذاب خارج شده مشمول عفو و گذشت و رحمت خداوند مىگردد. بنابراين، شفاعت به معناى نفى مولويت خدا يا نفى عبد بودن شفاعتكننده نيست، بلكه شفيع كه بنده مقرّب حضرت حق است به اذن خداى متعال و بر اساس قانونى كه خود خداى متعال قرار داده به شيوهاى كه بيان شد، به كمك شفاعتشونده آمده و درباره او وساطت مىكند. 2علامه طباطبايى پس از تحليل شيوايى كه از حقيقت شفاعت ارائه مىدهد به اين نتيجه نايل مىشود كه شفاعت از مصاديق قانون سببيت