160منظور از واسطه، وسايط در فيضاند كه عقول و نفوس و طبايعاند و در عالم انسانى، انبيا اوليا و علمايند. اشخاص متقوم به طبايعاند و طبايع متقوم به نفوس و نفوس متقوم به عقولاند. نور وجود از حضرت حق بر همه موجودات افاضه مىشود، لكن افاضه آن بر عقول مستقيم است بر غير عقول بعضى بر بعضى به انعكاس است. در اين دنياى خاكى نيز مردم به حسب حيات اخروى و وجود علمى متقوم به علما هستند و علما متقوم به اوليا و اوليا متقوم به انبيا هستند و نور هدايت و وجود معادى از ذات حقتعالى بر جوهر نبوت افاضه مىشود و از جوهر نبوت در همه موجوداتى كه مناسبت آنها با جوهر نبوت خوب باشد انتشار مىيابد. 1
در حقيقت طبق تشكيك وجود، هر واسطهاى نسبت به واسطه پايينتر از خود، از وجود و كمالات وجودى، بهره بيشترى برده است. قاعده مهم ديگر كه مسئله ترتيب نظام وجود را بيان مىكند، قاعده امكان اشرف است. اين قاعده عبارت است از اينكه در تمام مراحل وجود لازم است كه ممكن برتر و اشرف بر ممكن اخس و پستتر مقدم باشد. به عبارت ديگر، هرگاه ممكن اخس موجود شود، ناچار بايد پيش از آن ممكن اشرفى موجود شده باشد.
از طرف ديگر، بايد ميان علت و معلول سنخيت ذاتى برقرار باشد و همين سنخيت ذاتى ميان علت و معلول خاص، صدور معلول معيّن از يك علت معيّن را موجب مىگردد. اگر در عليت سنخيت ميان علت و معلول لازم و معتبر نبود، هر چيزى مىتوانست علت براى هر چيز شود و هر شيئى مىتوانست معلول هر شيئى باشد!
بنابراين، همانطور كه بين علت و معلول بايد سنخيت وجود داشته باشد، ميان فرد شفيع و شفاعتشونده نيز تناسب سنخيت لازم است. مىتوان چنين استدلال كرد كه شفاعت يكى از مصاديق سببيت است و بين هر علت و معلولى