451 عموم و خصوص مطلق است. پس بايد گفت هر دو از لحاظ مضمون، يعنى تقرب، يكساناند، اما از لحاظ نوعيت، متفاوتاند؛ زيرا حقيقت واسطه، ذاتى است. تقرب بهواسطه نيز از راه ذوات و افراد صورت مىگيرد و در مورد حاجتهاى دنيوى و اخروى كاربرد دارد؛ بهگونهاى كه انسان نيككردار و فاجر مىتواند از اين واسطه استفاده كند. اما وسيله، حقيقتى معنوى است كه براى صادقان، از راه صادقان، و براى فاجران، بهواسطه فاجران، محقق مىشود.
پس كسى كه اين موضوع را انكار كند، جاهل، گمراه و گمراهكننده است و كسى كه آن را باور داشته باشد، عاقل است. كسانى نيز كه ميان اين مسئله و باطل جمع مىكنند و هر دو را به هم در مىآميزند، انسانهاى گمراهىاند.
اگر انسان توجه كند، درمىيابد كه از همان آغاز در بند وسيله است؛ چراكه او گواهى مىدهد معبودى جز خداوند نيست (لا اله الاالله). بايد سؤال كرد، به چه طريق اين گواهى را مىدهد؟ پاسخ اين است كه بهواسطه حضرت محمد(ص) . بنابراين خداوند شهادت به يگانگى خود را از طريق گواهى دادن به بندگى و واسطه بودن حضرت محمد(ص) بين خالق و خلق، مقرر كرده است. اين مسئله به همين صورت، در همه عبادتها و اعمال دينى جريان دارد.
بر اين اساس، كسانى كه ميان اسباب حقِ تقربجويى، با اسباب باطلِ تقرب خلط مىكنند، به خود ستم كردهاند؛ چراكه ميان گناه و ثواب جمع كردهاند. خداوند به اين افراد پاسخ مىدهد: مَنْ يَشْفَعْ شَفٰاعَةً حَسَنَةً يَكُنْ لَهُ