358من الهام كرد:
گونههايم را هميشه و هر صبح و شام، به غار حرا مىمالم؛ به اين اميد كه همان خاكى به بدنم بنشيند كه بدن مبارك پيامبر را لمس كرده است. صلوات دائمى خداوند بر ايشان و خاندان مبارك و پاكش باد.
اين سروده از شعر تقىالدين سبكى نيز بهتر است. او پس از نووى در دارالحديث دمشق به تدريس مشغول شد. تقىالدين سبكى، به محل تدريس نووى و آثار او تبرك مىجست و اين شعر را مىخواند:
در دارالحديث معنويتى وجود دارد. من در جاىجاى آن نماز مىخوانم و عبادت مىكنم؛ به اين اميد كه گونههايم از خاكى متبرك شود كه گامهاى نووى بر آن نهاده شده است.
اين ابيات را پيش از اين، ذيل حديث «جاورت بحراء» در آغاز حرف «جيم» آوردم. همچنين توفيق يافتم كوه ثور و غار ثور را كه در قرآن نيز نامش آمده است، زيارت كنم؛ همان نقطهاى كه پيامبر به همراه ابوبكر، به هنگام هجرت، سه شب در آن پنهان شدند. در آنجا تفسير آيه چهلم سوره توبه 1 را براى همراهانم گفتم و براى آنان حديث هجرت را بهطور كامل بازگو كردم. من نمازهاى واجبم را بيرون غار مىخواندم؛ زيرا ارتفاع غار به اندازه قامت انسان نيست كه بتواند بايستد. نمازهاى مستحبى را داخل غار و نشسته مىخواندم. همچنين در آن خوابيدم و در آنجا اين شعر را سرودم:
در اين غار شريف استخوانهايم را بر زمين گذاردم و بهجاىجاى