248 مردگان، 1 دليل حقيقت روح و قدرت آن است و جسم، تنها مانع فراروى روح است.
برخى خيال كردهاند كه روح پس از جداشدن از جسم، ضعيفتر مىشود و قدرت و توانش از آن گرفته مىشود و بهگونهاى ناتوان مىشود كه فقط چشم به راه دعاى زندگان است؛ درحالىكه چنين نيست. ابنقيم در كتاب «الروح» مىگويد:
روح رهاشده از اسارت تن، در قدرت، نفوذ، همت و سرعت عروج به سوى خدا و تعلق به وى، از تحركى برخوردار است كه روح زندان در جسم انسان، به دليل غرق شدن در شهوت و وابستگى به جسم، از آن برخوردار نيست. بدينسان، هرگاه وضعيت روح زندان شده در بدن، اينگونه باشد، بىترديد روح مجرد كه قواى آن جمع شوند، در صورتى كه در زمان پيدايش خود روحى بزرگ و داراى همت بلند بوده است، چگونه وضعيتى خواهد داشت. به يقين، اين روح پس از جداشدن از تن، وضعيت ديگرى خواهد داشت. 2
پس بايد دانست كه برخى تكاليف از دوش ميت برداشته مىشود؛ مانند نماز، روزه، كسب روزى و... . اما اعمالى وجود دارد كه ميان انسانهاى زنده و مرده مشترك است؛ مانند اعمالى كه در اين روايت نقل شده از پيامبر(ص) آمده است:
وقتى انسان از دنيا مىرود، كارهايى كه در اين دنيا انجام مىداده