228آنها از پيامبر درخواست پيراهن مىشود و پيامبر نيز پس از مرگ ابنأُبى و به درخواست فرزند ابنأُبى، اين پيراهن را به وى عطا مىكند. [نه اينكه خود پيامبر و بدون درخواست، اين پيراهن را به وى داده باشد.] بنابراين ميان روايات، تعارضى وجود ندارد. هرچند تعارض ميان دو روايت بخارى پابرجاست. پاسخى كه به اين مسئله داده شده، وجود اشكال در سند مذكور است. البته مىتوان از اين اشكال نيز دورى گزيد و تعارض را اينگونه برطرف كرد كه بگوييم منظور از رفتن پيامبر(المشى معه)، زمانى بوده است كه ابن ابى را از قبر بيرون آورده بودند؛ نه اينكه پيامبر از همان آغاز وارد قبر شده باشد؛ زيرا در مطالب پيشين آمد كه آنان ترسيدند پيامبر دچار مشقت شود. در نتيجه پيش از آمدن پيامبر(ص)، ابناُبى را داخل قبر گذاشتند. حديث ابنعباس از عمر در بخارى، در تفسير خواهد آمد. در آنجا خواهيم ديد كه در اين روايت، سخنى از «مشى معه» نيست؛ بلكه عبارات ديگرى به كار رفته است. 1
عينى مىگويد: «ممكن است پرسيده شود حكمت دادن پيراهن به كسى كه سركرده منافقان بود، چيست»؟
در اينباره پاسخهاى گوناگونى داده شده است: برخى گفتهاند كه اين كار براى احترام گزاردن به پسر مسلمان اين منافق بود. پاسخ ديگر اين است كه از پيامبر چيزى درخواست نشد كه ايشان به آن پاسخ منفى دهد. همچنين گفته شده است كه رسولخدا(ص) در پاسخ به اين درخواست فرمود: «پيراهن من، او را از عذاب خداوند باز نمىدارد. من اميد دارم به اين