193از مسلم ملائى، از انسبن مالك نقل مىكند:
عربى باديهنشين نزد رسولخدا(ص) آمد و گفت: «اى رسولخدا(ص) نزد شما آمدهام درحالىكه نه مرا شترى است تا از سنگينى بار نعره كشد و نه فرزندى گرسنه كه از شدت گرسنگى صدا برآورد و ناله كند». آنگاه چنين سرود:
أتيَناكَ وَ العذراءُ يدمي لبانها
سپس رسولخدا(ص) بهپا خاست و بر فراز منبر رفت و دستانش را به سوى آسمان بالا برد و چنين دعا كرد:
«اَللَّهمَّ اسْقِنا غَيثاً مُغيثاً مَريئاً مَريعاً غَدِقاً طبقاً عَاجلاً غَيرَ رائثٍ، نَافِعاً غَيرَ ضَارٍّ تَملأُ بِه الضَّرعَ و تَنبتُ بِه الزَّرعَ وَ تُحيى به الأرضَ بَعدَ موِتها وَكذلك تَخرُجون». 2به خدا سوگند! هنوز دستانش را از آسمان برنگردانده بود كه در آسمان برقى پديدار شد و بزرگان، نالهكنان آمدند و عرض كردند: «يا