130دوره زمانى، به دليل دورى آنها از فطرت خداپرستى و فاصله گرفتن با هدايت آسمانى، مفاهيم حق دچار انحراف و اختلال شد و خواستههاى شخصى سبب شد كه حق را با باطل آميختند و آن را در قالبى واحد به جامعه عرضه كردند؛ جامعهاى كه جهالت بر آن حاكم بود و فساد و تباهى بر آن سايه افكنده بود. در نتيجه، آنان تقرب به صالحان را عبادت شمردند؛ درحالى كه توسل به صالحان براى تقرب بود، نه براى پرستش آنان. اين افراد براى اين معانى، صورتهاى محسوس و ملموسى با شكلهاى مختلف ساختند كه ساخته پندارهاى ذهنى و وسوسههاى شيطان بود. آنان اين بتها را به ادعاى خود، مايه تقرب برشمردند و همانند معبود، به آنها دوستى و محبت ورزيدند. اما خداى سبحان اين ادعاى باطل را تكذيب كرد و بيان نمود كه اين بتها هيچگونه سمت و اختيارى از جانب خداوند ندارند.
پرستشگران فرشتگان، جنيان، بتها، خورشيد، ماه و ديگر معبودان نيز با درآميختن وسيله مشروع با وسيلههاى غيرشرعى، رشته ارتباط خود با خداوند را گسستند. خداوند نيز ضمن سرزنش آنان، اين اشتباه را به صراحت بيان كرد. سپس اعجاز قرآن را طبق سيره پيامبران پيشين ارائه كرد كه فهم نادرست مشركان از آن، موجب شد برابر رسالت حضرت محمد(ص) نيز موضعگيرى كنند. خداى سبحان در اين آيه براى مشركان تبيين مىكند كه به چيزى تقرب مىجويند كه توان رساندن هيچ سود و زيانى را مگر به اجازه خداوند ندارد؛ به ويژه اين بتهاى لال و گنگ؛ زيرا همانگونه كه يادآور شديم انسانى كه مىخواهد تقرب پيدا كند، به چيزى تقرب مىجويد كه از خودش برتر باشد. چنانكه خدا مىفرمايد: وَ رَبُّكَ أَعْلَمُ