164
شانزده - واقعيت و زشتى گناه
يكى از مباحث مهم اخلاقى كه در فلسفه اخلاق نيز مباحث معرفتشناختى زيادى را به خود اختصاص داده است، بحث از آثار وضعى گناه است. اين بحث، آثار تربيتى زيادى دارد و در بازدارنگى انسان از گناه بسيار مهم است. 1 بهنظر مىرسد سرگذشت حجرالاسود، زمينه بسيار مناسبى براى مبلّغ فراهم مىكند تا بتواند زائران خانه خدا را به اين نكته مهم رهنمون كند.
در قرآن 2سياهى و سفيدى چهره، نشانى از تفكيك نيكوكاران و بدكاران در روز قيامت است؛ بهطورى كه بهصورت نمادين ارتباط سياهى و سفيدى را با واقعيت روح انسان بيان مىكند: سفيدرويى از تقواى درون حكايت دارد؛ چنانكه روسياهى به كفر باطنى و معاصى اشاره دارد.
حجرالاسود در آغاز بسيار سفيد بود، اما بهتدريج سياه شد. علت سياهى به دوگونه مطرح شده است: برخى آن را اثر گناهان مشركان عهد جاهليت مىدانند 3؛ و برخى مجرمان و منافقان را عامل آن بيان مىكنند؛ چنانكه امام صادق(ع) فرمود:
... وَ لَقَدْ كَانَ أَشَدَّ بَيَاضاً مِنَ اللَّبَنِ وَ لَكِنَّ المُجْرِمِينَ يَسْتَلِمُونَهُ وَ المُنَافِقِينَ فَبَلَغَ كَمِثْلِ مَا تَرَوْنَ. 4
... و همانا [حجرالاسود] از شير سفيدتر بود. ولى مجرمان و منافقان آن را لمس كردند و چنين شد كه مىبينيد.