71نزد پدر رفت و آب ريخت تا او دستش را بشويد. او خجالت مىكشيد و عذرخواهى مىكرد. ولى حضرت على (عليه السلام ) با اصرار، دست او را شست. سپس ظرف آب و تشت را به پسرش، محمد حنفيه داد و فرمود: «دست پسر مهمان را بشوى». آنگاه فرمود: «اگر اين پسر تنها بود، دستش را مىشستم. اما خداوند ابا دارد از اينكه پدر و پسرى در يك مكان باشند و بهطور مساوى احترام شوند». 1
رفتار مؤدبانه با مرد شامى
روزى امام حسن مجتبى (عليه السلام ) از كوچههاى مدينه عبور مىكرد. پيرمردى از اهالى شام، بر اثر تبليغات معاويه عليه خاندان رسالت، به آن حضرت ناسزا گفت. امام حسن (عليه السلام ) كه گويى حرفهاى او را نشنيده باشد، با لبخند نزد او آمد و با رفتارى مؤدبانه، به او فرمود:
پيرمرد! به گمانم غريبى. گويا امورى بر تو اشتباه شده است. اگر از ما درخواست رضايت كنى، از تو خشنود مىشويم. اگر چيزى از ما بخواهى به تو عطا مىكنيم. اگر از ما راهنمايى بخواهى، تو را راهنمايى مىكنيم. اگر برداشتن بارى را از ما بخواهى، بار تو را برمىداريم. اگر گرسنه باشى، تو را سير مىكنيم. اگر برهنه باشى، تو را مىپوشانيم. اگر نيازمند باشى، تو را بىنياز مىكنيم. اگر گريخته باشى، به تو پناه مىدهيم. اگر حاجتى دارى، آن را ادا مىكنيم. اگر مركب خود را به سوى خانه ما روانه سازى و تا هر وقت كه بخواهى، مهمان ما باشى، براى تو بهتر خواهد بود؛ زيرا ما خانهاى آماده و وسيع، و ثروت بسيار داريم.
پيرمرد منقلب شد، گريه كرد و گفت:
گواهى مىدهم كه تو جانشين خدا در زمينى. خداوند آگاهتر است كه مقام