243
مَن رأى اخاه عَلَى أَمْرٍ يَكرَهُهُ فَلَم يَرُدَّهُ عُنْه وَ هُوَ يَقدِرُ عَلَيهِ فَقَد خانَهُ. 1
كسى كه برادر خود را گرفتار عمل نامطلوبى مىبيند و مىتواند او را از اين كار باز دارد، اگر سكوت كند و منعش نكند، درباره وى خيانت كرده است.
پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله ) در مثالى ساده، فلسفه انتقاد و منافات نداشتن آن را با آزادى، اينگونه ترسيم مىكند:
فرد خطاكار در ميان مردم، مانند كسى است كه با گروهى سوار كشتى مىشود و هنگامى كه وسط دريا قرار مىگيرد، جايگاه خويش را سوراخ مىكند. اگر ديگران او را از اين كار خطرناك باز ندارند، آب به كشتى نفوذ مىكند و يكباره همگى غرق مىشوند. 2
آرى جامعه نيز همچون كشتى است و سرنشينان آن فقط به اندازهاى آزاد هستند كه اين آزادى موجب هلاك شدن ديگران نشود. هرگاه مسافرى از اين آزادى استفاده نادرست كند و بخواهد بدنه كشتى را سوراخ كند، همه مسافران بنا به غريزه دفاعى خود، او را باز مىدارند و بىشك سستى و بىتوجهى آنان، خطر غرق شدن و نابودى همگان را به دنبال خواهد داشت. ازاينرو تمام مؤمنان بايد جلوى ارتكاب گناهان و زير پا نهادن ارزشهاى الهى، انسانى و اجتماعى را بگيرند. 3
ترك كردن انتقاد، عامل سقوط اقوام و تمدنها
آنچه همراه با پىريزى تمدنها و اقوام ضرورى است، آشنايى با عوامل نابودى و پيشگيرى از فروپاشى آنهاست. قرآن كريم به عوامل سقوط امتهاى گذشته اشاره مىكند و مسلمانان را به يكى از عوامل فروپاشى تمدنهاى گذشته متوجه مىكند كه آن بىتفاوتى به امور جامعه است.