122
چهارم - انشاى وجوب دوستى و يارى مردم بر على(ع)
با اين فرض نيز پيغمبر(ص) از آن «تشريفات خاصه» و مبالغه در تبليغ و...، بىنياز بود؛ مگر اينكه مقصودش برانگيختن عواطف مردم و افزايش محبت آنان به على(ع) بوده باشد تا مردم بدانند على(ع) دوست و ياور آنان است و بدين سبب از او پيروى كنند و در هيچ كارى از فرمان او سرنپيچند و هيچگاه سخن او را رد نكنند.
از بخش آغازين سخن پيامبر(ص) « من كنت مولاه...» مىتوان دريافت كه مقصود آن جناب از محبت و نصرت على(ع)، چيزى بيش از محبت و نصرت خودش نبوده است؛ زيرا دوستى و يارى آن جناب درباره امتش (از ديد كيفيت و جهت) با دوستى و يارى مؤمنان درباره يكديگر متفاوت است. آن جناب، امت خود را دوست دارد و آنان را يارى مىفرمايد؛ زيرا زعيم دين و دنياى آنان و مالك امر و نگهبان حوزۀ آنان و حافظ شخصيت آنان و از خودشان به آنان اولى (سزاوارتر) است. اگر آن حضرت به اين اندازه به آنان دوستى نمىورزيد و يارىشان نمىكرد، گرگان خونخوار و وحشيان سركش و بىباك آنان را پراكنده و نابود مىكردند و از هرسو دستهاى ستم و تجاوز به سوىشان مىگشودند و بسا حوادث نابودگرى همچون هجوم دشمنان و تاراج اموال و كشتن نفوس و هتك حرمت افراد رخ مىنمود و غرض اصلى صاحب شريعت، از برپا داشتن دعوت و گسترش بساط دين و پاسداشتن آيات الهى، از ميان مىرفت. پس هر كسى كه دارندۀ اين اندازه محبت و نصرت خلق خوانده مىشود، ناگزير خليفة الله در زمين و خليفۀ فرستاده خدا ميان خلق خواهد بود. بنابراين، اراده بيشتر معانى 27گانه مولا در حديث غدير منتفى و تنها پنج معنا در اينباره توجيهپذير و پذيرفتنى است:
1. ولى؛
2. اولى بالشّيء؛
3. سيد (سَرور و آقا نه مالك و آزادكننده)؛
4. متصرف در امر؛
5. متولى امر.