121ابلاغ آن، با عدم تبليغ امر رسالت، برابرى كند و به نگاه داشتن گروه بسيارى در آن مكان نامناسب بينجامد و سپس با ابلاغش، دين كامل و نعمت تمام و خشنودى پروردگار محقق شود. گويى موضوع تازهاى را ابلاغ فرموده و چيزى را گفته است كه مسلمانان دربارهاش بىخبر بودهاند و سپس به دارندۀ آن مقام، تهنيت گفتهاند: « اصبحت مولاى و مولى كل مؤمن و مؤمنة ». آنان شب و روز اين آيات را تلاوت مىكردند: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ؛ «اهل ايمان با هم برادرند» و اين به لزوم دوستى متقابل آنان اشاره مىكند؛ چنانكه دو برادر با يكديگر دوستند. پيغمبر(ص) بزرگتر از اين است كه به ابلاغ چنين موضوع ساده و واضحى در آن اوضاع سخت بپردازد.
دوم - انشاى وجوب دوستى و نصرت او
سستى اين احتمال نيز كمتر از سستى احتمال نخست نيست؛ زيرا امرى در آن هنگام نبوده است كه انشا نشده باشد و حكمى نبوده است كه تشريع و ابلاغ نشده باشد تا به بيان انشائى نيازمند باشد. مقدمه حديث نيز بر اين دعوى گواهى مىدهد. افزون بر اين، در چنين مقامى مىبايست مىفرمود: « من كان مولاى فهو مولى على »؛ يعنى هركه محب و ناصر من است، محبت و نصرت على(ع) بر او واجب شده است يا بايد محب و ناصر على(ع) نيز باشد.
همچنين وجوب محبت و مبادلۀ نصرت ويژۀ على(ع) نبود، بلكه سيره و روشى براى همه مسلمانان به شمار مىرفت. بنابراين، دليل تخصيص وجوب محبت و مبادله نصرت آن جناب و اهتمام به شأن او چيست؟! اگر مقصود محبت و نصرت ويژهاى بوده باشد كه از حدود محبت و نصرت رعيت فراتر مىرفته است؛ مانند وجوب متابعت و پيروى و امتثال اوامر و تسليم در برابر او؛ اين خود همان معناى حجيت و امامت است. بهويژه تصريح به جمله « من كنت مولاه... » اين دعوى را ثابت مىكند. با اين فرض، تفكيك معناى مولا درباره آن دو (پيغمبر(ص) و على(ع) ) در يك سياق و عنوان، به ابطال كلام خواهد انجاميد.
سوم - اخبار پيغمبر(ص) به ملزم بودن على(ع) به دوست داشتن مردم و يارى آنان
برپايه اين احتمال مىبايست روى سخن پيغمبر(ص) به على(ع) مىبود و در اين باره به او تأكيد مىفرمود نه به شنوندگان.