118همچنين كسى مُنعم رسول خدا نبوده، بلكه منت و نعمت آن جناب بر همه خلق گسترده است؛ پس معناى (منعم عليه) نيز درست نخواهد بود.
پيغمبر(ص) با كسى در تجارت و... شريك نبود تا على(ع) نيز با او شريك باشد. افزون بر اينكه تسليم حق شركت به ديگرى، با فرض شريك بودن، مجاز نيست. تجارت آن جناب براى امالمؤمنين خديجه(ع) پيش از بعثت نيز تنها كار كردن به نفع خديجه و براى او بود نه شراكت با او و با فرض اينكه آن دو شريك بوده باشند، حضرت على(ع) نه در آن سفر با آن جناب بود و نه در امر تجارت او تأثير گذارد. بنابراين، معناى دوازدهم نيز درست نيست.
پيغمبر(ص) با كسى همپيمان نبود كه به واسطه او قدرت و عزت كسب كند. عزت از آنِ خداوند و رسول او و اهل ايمان است و همه مسلمانان به سبب آن جناب، عزت و نيرو كسب كردند و بنابراين، قصد معناى «حليف» نيز در اين مقام امكانپذير نيست و با فرض ثبوتش، ملازمهاى ميان آن دو نخواهد بود.
ارادۀ معناى صاحب و جار و نزيل و صهر و قريب (قرابت رحمى يا قرابت مكانى) نيز از لفظ مولا موجه نيست؛ زيرا كمارجى اين معانى با برپا كردن آن اجتماع بزرگ و مهم در هنگامه سفر و منطقۀ ريگزار غير مسكون، در آن گرماى طاقتفرسا، ناسازگار است؛ چنانكه به فرمان پيغمبر(ص) پيشرُوان كاروان را متوقف كردند و دنبالۀ كاروان را از سير باز داشتند و در جايى فرود آوردند كه محل فرود آمدن نبود. اين ويژگىها حكايت مىكنند كه چيزى جز امر مؤكد الهى همراه با تهديد، موجب بازداشتن مردم در آن نقطه نبوده است. بنابراين، رسول خدا(ص) چنين محفلى را برپا كرد، اما مردم از رنج سفر خسته بودند و حرارت آن نقطه درآن زمان توقف را دشوار مىكرد؛ چنان كه برخى از افراد رداى خود را زير پايشان مىافكندند. در چنين اوضاع سختى، منبرى از جهاز شتران برپا شد و پيغمبر(ص) بر فراز آن مردم را به امر خداوند آگاه فرمود كه هنگامۀ درگذشت او فرا رسيده و او به تبليغ موضوع مهمى فرمان يافته و انديشناك شده است كه بر اثر پايان يافتن روزگار زندگىاش فرصت ديگرى براى اجراى اين امر نمانده باشد. پس اين امر، مهمترين