108سزاوارتر باشد؟» گفتند: «خدا و رسولش داناترند». فرمود: «همانا خدا مولاى من است و من مولاى مؤمنينم و بر آنان از خودشان اولى و سزاوارترم؛ پس هر كس كه من مولاى اويم، على مولاى اوست» [و اين سخن را سه بار، و به گفتۀ احمدبن حنبل، پيشواى حنبلىها، چهار بار تكرار فرمود. سپس دست به دعا گشود و گفت:] بار خدايا دوست بدار كسى را كه او را دوست دارد و دشمن دار كسى را كه او را دشمن دارد و يارى فرما ياران او و خوارگردان خواركنندگان او را و او را معيار و ميزان و محور حق و راستى قرار ده! آنگاه فرمود: «بايد آنان كه حاضرند اين امر را به غائبان برسانند». هنوز جمع مردم پراكنده نشده بودند كه امين وحى الهى رسيد و اين آيه را آورد: اَلْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلاٰمَ دِيناً ؛ «امروز دين شما را كامل و نعمتم را بر شما تمام كردم و دين اسلام را براى شما پسنديدم» (مائده:3).
پيغمبر(ص) فرمود: «الله اكبر بر اكمال دين و اتمام نعمت و خشنودى خدا به رسالت من و ولايت على بعد از من». سپس آن گروه به تهنيت گويى به اميرالمؤمنين(ع) پرداختند. شيخين (ابوبكر و عمر) نيز پيش از ديگران بودند كه گفتند: «بَه بَه براى تو اى پسر ابىطالب كه صبح و شام را درك كردى، در حالىكه مولاى من و مولاى هر مرد و زن مؤمن بودى». ابنعباس گفت: «به خدا سوگند كه اين امر (ولايت على(ع)) بر همه واجب شد». سپس حسان ابنثابت گفت: «يا رسول الله اجازه فرما تا درباره على اشعارى بسرايم». پيغمبر(ص) فرمود: «بگو با ميمنت و بركت الهى». حسان برخاست و
چنين گفت: «اى گروه بزرگان قريش در محضر پيغمبر اسلام(ص) دربارۀ ولايت كه مسلم شد، گفتار و اشعار خود را بيان مىكنم:
يناديهم يوم الغديرنبيهم