380پيامبر (ص) به على (ع) امر كرد، پارچهاى را كه جعفر آورده است، به بقيع ببرد و دعا كند و سپس آن را تقسيم نمايد. 1
در روايت ديگرى آمده است كه پيامبر (ص) مىخواست وصاياى رازگونهاى را به على (ع) بگويد. به «انسبن مالك» فرمود: برو و على را بياور. انس مىگويد: رفتم و از على خواستم به حضور پيامبر بيايد. على آمد و پيامبر (ص) به او فرمود:
انطلق معي، فجعلا يمشيان و أنا خلفهما، و إذا غمامة قد أظلّتهما نحو البقيع ليس على المدينة منها شيء، فتناول النبي شيئاً من الغمامة و أخذ منها شيئاً شبه الأترنج، فأكل و أطعم علياً، ثمّ قال: هكذا يفعل كلّ نبي بوصيه 2
اى على، با من بيا، آن دو با هم مىرفتند و ابرى بر سرشان سايه افكنده بود كه در شهر مدينه سايهاى نداشت، پيامبر، پارهاى از ابر گرفت؛ نظير ترنج. از آن خورد و به على هم داد. سپس فرمود: چنين كارى را هر پيامبرى با وصى خود انجام مىدهد.
در ادامه همين روايت آمده است كه پيامبر (ص) ، در بقيع، اسرارى را به على (ع) منتقل فرمودند.
جايگاه دعاى رسول خدا (ص) در خانه عقيل
بيان شد كه پيامبر اكرم (ص) در اوقات مختلف در كنار بقيع، مناجات مىكرد و بر اهل بقيع دعا و از خداوند متعال براى آنان استغفار و استرحام مىفرمود و گاهى نيمههاى شب به همين مقصود، رختخواب خود را ترك و بهسوى بقيع مىرفت.
در روايت است كه
عن خالدبن عوسجه: كنت أدعو ليلة الى دار عقيلبن أبيطالب الّتي تلى باب الدار