301به [امام] حسن دشنام داد. پس [امام] حسين ايستاد تا به وى جواب گويد؛ اما [امام] حسن دست وى را گرفته و او را نشاند. پس ايستاده و گفت: ... پس خداوند هر كدام از ما دو را كه نسب پستترى دارد و آنكه بدى وى از قديم تا حال باقى است و آنكه پيشگام در كفر و نفاق بوده است را لعنت كند. پس مردم مسجد گفتند: آمين.
8. «خالدبن وليد»، دشمن خدا است!
قدم خالد على أبي بكر فقال له عمر يا عدو الله قتلت امرأ مسلما ثم نزوت على امرأته لأرجمنّك. 1
خالد [پس از بازگشت از قتل مالكبن نويره] نزد ابوبكر آمد. پس عمر به او گفت: اى دشمن خدا! مردى از مسلمانان را كشتى و با همسرش همبستر شدى. تو را سنگسار خواهم كرد.
9. «ابوهريره» دشمن خدا و قرآن:
عمر به ابو هريره گفت : « يا عدوّ الله وعدوّ كتابه، أسرقت مال الله؟ !» 2؛ «اى دشمن خدا و دشمن كتاب خدا! مال خدا را سرقت مىكنى».
«ابنعبد ربه» در «عقد الفريد» مىنويسد:
قال: ذلك لو أخذتها من حلال وأديتها طائعاً. أجئت من أقصى حجر البحرين يجبى الناس لك لا لله ولا للمسلمين! ما رجعت بك أميمة إلا لرعية الحمر. وأميمة أم أبي هريرة. 3
عمر گفت : اين مال در صورتى براى تو بود كه آن را از راه حلال به دست آورده بودى و كار خود را به صورت اختيارى [و نه از طرف من] انجام مىدادى؛ آيا تو از دورترين نقاط بحرين (دوس) به اينجا آمدهاى [مسلمان شدهاى و ولايت به دست