199بازگشتشان از يمن - نمودند. در آن هنگام رسول خدا (ص) بر آنها غضب كرد و آنان نيز با خود عهد كردند تا ديگر بار بر حضرت اعتراض نكنند. بار دوم در سال دهم هجرت بود. 1 در آن سال، پيامبر (ص) پرچم را به دست حضرت على (ع) داد و به دست مباركش عمامهاى بر سر او بست. و به او فرمود: حركت كن و به كسى التفات نكن... در اين سفر كسى شكايت حضرت را به رسول خدا (ص) نكرد و بر او حمله ننمود، حال چگونه ممكن است كه حديث غدير مسبب از اعتراض و شكايت بريده و امثال او باشد...». 2
پنجم- بر فرض كه كسى عليه حضرت على (ع) مطلبى گفته است، دليلى ندارد كه پيامبر (ص) آن جمعيت عظيم را در صحرايى سوزان به سبب امرى جزئى جمع كند و اين مقدار به آن بها دهد.
ششم- اگر مقصود رسول خدا (ص) تنها بيان فضيلت حضرت امير (ع) و رد بر معترضان بود، بايد آشكارا به اين موضوع مىپرداختند؛ به طور مثال مىفرمودند كه اين شخص پسر عم و داماد و پدر فرزندان من و سيد اهل بيت من است، او را آزار ندهيد و ... ، در حالى كه كلمات شكوه و بزرگى حضرت را بيان مىكنند.
هفتم- از اين حديث شريف، جز معناى اولى به تصرف، سرپرستى و امامت، معناى ديگرى به ذهن متبادر نمىشود، حال دليل بيان اين حديث هرچه باشد، ما الفاظ را به معناى حقيقىشان تعبير مىكنيم و به اسباب آن كارى نداريم، بهويژه آنكه شواهد عقلى و نقلى نيز اين معنا را تأييد مىكند.
هشتم- واقعهاى كه در يمن اتفاق افتاد و سبب شكايت چند نفر را به همراه داشت، براساس نقلهايى كه به آنها اشاره شد، تصرف يكى از غنيمتها توسط حضرت