189آنهايى كه در پى قافله بودند، رسيدند و عدهاى كه از آن محل گذشته بودند، بازگشتند. پيامبر (ص) فرمودند كه آن محل را از خار و خاشاك پاك كنند. هوا به شدت گرم بود. مردم، بخشى از رداى خود را بر سر و قسمتى را زير پا افكندند و براى آسايش پيامبر، چادرى تهيه كردند.
اذان ظهر گفته شد و پيامبر، نماز را با همراهان، اقامه كردند. پس از پايان نماز، از جهاز شتر، مكان مرتفعى ترتيب دادند.
پيامبر با صداى بلند، همگان را متوجه خود ساختند و خطبه را اينگونه آغاز فرمودند:
حمد، مخصوص خداست، يارى از او مىخواهيم، به او ايمان داريم و توكل ما بر اوست. از بدىهاى خود و اعمال نادرست به او پناه مىبريم. گمراهان را جز او، پناهى نيست. آن كس را كه او راهنمايى فرموده، گمراهكنندهاى نخواهد بود. گواهى مىدهم، معبودى جز او نيست و محمد بنده و فرستاده اوست. اى گروه مردم! خداوند مهربان و دانا مرا آگاهى داده كه دوران عمرم به سر آمده است. هر چه زودتر دعوت خدا را اجابت و به سراى باقى خواهم شتافت. من و شما هر كدام برحسب آنچه بر عهده داريم، مسئوليم. اينك انديشه و گفتار شما چيست؟
مردم گفتند كه «ما گواهى مىدهيم كه تو پيام خدا را ابلاغ كردى و از پند دادن ما و كوشش در راه وظيفه دريغ ننمودى، خداى به تو پاداش نيك عطا فرمايد!» سپس پيامبر فرمودند كه:
آيا اينكه شما به يگانگى خداوند و اينكه محمد بنده و فرستاده اوست، گواهى مىدهيد و اينكه بهشت و دوزخ و مرگ و قيامت ترديدناپذير است و اينكه مردگان را خدا برمىانگيزد، و اينها همه راست و مورد اعتقاد شما است؟ همگان گفتند: «آرى! به اين حقايق، گواهى مىدهيم».