1843. امام على (ع) آن ايام را در «نهج البلاغه» چنين توصيف مىكنند:
شما مىدانيد كه من نزد رسول خدا (ص) چه جايگاهى دارم و خويشاونديم با او در چه درجه است. آنگاه كه كودك بودم، مرا در كنارش مىنهاد و در سينه خود جا مىداد و در بسترخود مىخوابانيد، چنان كه تنم را به تن خويش مىسود و بوى خوشِ خود را به من مىافشاند و گاه بود كه چيزى را مىجَويد و به من مىخورانيد. از من دروغى نشنيد و خطايى نديد. من در پى او بودم - در سفر و حضر - چنان كه بچه شترى در پى مادر. هر روز براى من از اخلاق خود نشانهاى برپا مىداشت و مرا به پيروى از آن مىگماشت. هر سال در «حراء» خلوت مىگزيد، من او را مىديدم و جز من كسى وى را نمىديد. آن هنگام، اسلام در هيچ خانهاى جز در خانهاى كه رسول خدا (ص) و خديجه در آن بود، راه نيافته بود و من سومين آنان بودم. روشنايى وحى و پيامبرى را مىديدم و بوى نبوت را استشمام مىكردم. من هنگامىكه وحى بر او فرود آمد، آواى شيطان را شنيدم، گفتم: اى فرستاده خدا اين آوا چيست؟ فرمود: اين شيطان است و از اينكه او را نپرستند، نوميد و نگران است. همانا تو مىشنوى، آنچه را من مىشنوم و مىبينى آنچه را من مىبينم، جز اينكه تو پيامبر نيستى و وزيرى و به راه خير مىروى. 1
4. پيامبر اكرم (ص) هنگام هجرت به مدينه، على (ع) را انتخاب كردند تا در جاى ايشان بخوابد، آنگاه امانتهاى مردم را به صاحبانش برگرداندند و به همراه باقى زنان بنىهاشم به سوى مدينه حركت كردند. 2
5. وقتى على (ع) به سنين جوانى رسيد، او را به دامادى خود برگزيد و بهترين زنان