98ضيق شده و مختص به انتقال از شهرى به شهر ديگر يا از سرزمينى به سرزمين ديگر و گاه وسيع شده و شامل ترك و هجران از منهيات الهى مىشود.
هجرت به معناى اول، درباره هجرت از سرزمين شرك و كفر به سرزمين اسلام براى حفظ ايمان واجب است و تا روز قيامت حكمش ثابت و پابرجاست و براى آن مىتوان دو جهت ذكركرد:يكى تقويت اسلام و مسلمين در بلاد اسلامىوديگرى بر پايى مراسم دينى، درصورتىكه امكان آن در بلاد كفر وجود نداشته باشد؛همانگونه كه در صدر اسلام، حكمت هجرت اينگونه بوده است.
حال درصورتىكه انسان در كشور اسلامى است و مانعى از برپايىمراسم دينىاش وجود ندارد، چه ضرورتى است كه بهكوه و غار هجرت كند و پناه برد و ازمردم كنارهگيرى و امر به معروف و نهى ازمنكر را رها كند و جامعه را به حال خودواگذارد. آرى آنچه امروزه بر هر مسلمانى، گرچه در كشوراسلامى زندگى مىكند، لازم است، هجرت از گناه ودورى از خداوند متعال است و اينكه تماماً تسليم دستوراتاو باشد. اين مسئله اخلاقى است و ربطى به حرفتكفيرىهاى سياسى ندارد؛
ب) تكفيرىهاى سياسى، دستور به هجرت از دارالكفر به دارالاسلام مىدهند؛ درحالىكه تمام كشورها و شهرهاى عالم را دارالكفر و يا جاهلى مىنامند؛ در اين صورت به كجا هجرت كنند؟ مگر آنكه بگويند به كوهها و غارها بايد پناه برد! آيا آنجا بلاد اسلام است؟!
ج) از عبارات فقهاى مذاهب اسلامى استفاده مىشود كه دارالاسلام به سرزمينى اطلاق مىشود كه مسلمانان بر آن سلطه دارند و مىتوانند