96د) جماعت تكفيرى حكم به كفر پيرو حاكمى مىكنند كه حكم به غير ما انزل الله داده يا درباره دستوراتش سكوت كرده و فرقى بين نيت افراد نگذاشته است؛ درحالىكه اطاعت از دستورات حاكم، در برخى از روى محبت است، در برخى از روى اكراه و در برخى نيز بهسبب اضطرار و البته اين خطا و خلطى آشكار است؛ زيرا اعمال به نيت بستگى دارد و حكم يكسان كردن در تمام موارد اشكال دارد؛
ه) استدلال به قاعدۀ « منلم يكفر الكافر فهو كافر » در اينجا بىمورد است؛ زيرا تشخيص كافر و اينكه در چه صورتى مىتوان او را تكفير كرد، كار هر شخصى نيست. بنابراين به چه دليل شخصى كه معتقد به كفرش شدهايد، كافر است؟ شايد به نظر شما كافر باشد و اجماعى بر كفر او نيست؛ استاد حسن هضيبى از رهبران اخوانالمسلمين مىگويد:
انّ مهمّتنا ليست اصدارأحكام بالكفر وأخرى بالإيمان وتوزيعها على الحكّام والمحكومين، انّنا دعاة ولسنا قضاة.
1
وظيفۀ مهم ما صادر كردن احكام كفر و ايمان و توزيع آن بر حكام و جامعه نيست؛ زيرا ما دعوتكنندهايم نه حاكم و قضاوت كننده.
و) «طاغوت» در لغت از «طغيان» به معناىتجاوز از حد مقرر است. هرگاه همراه با ايمان وعبادت خدا و كفر به طاغوت استعمال شود، به معناىپرستش غير خدا از بتها و مخلوقات ديگر مىباشد و مقصود از كفر به آن، انكار و ردآن است و فرق بسيارى است بين اينكه به طاغوتكفر بورزيم و آن را انكار و رد نماييم وبين آنكه حكم به كافر بودن حاكم كنيم و آيه256 سوره بقره، دلالت بر انكار طاغوت دارد واينكه نبايد اعتقاد به وجوب اطاعت از او داشت؛ ولىدلالت بر حكم به كافر بودن او ندارد.