47انكار امرى قطعى از روى علم و اصرار كه ضرورى بودنش در دين معلوم است.
عبدالكريم بكار مىگويد:
به اينموقف انفعال عجيبى از سلف در برابر برخى در قضاياىاختلافى بنا نهاده شده است؛ زيرا آنان تكفير نكرده ونسبت فسق و گناه به كسى نمىدهند مادامى كه خلافدر مسائل واضح و معلوم از ضرورى دين نباشد. 1
ابنتيميه مىگويد:
وما زال السلف يتنازعون فى كثير من هذه المسائل ولم يشهد أحد منهم على أحد لا بكفر ولا بفسق ولا معصية...
2
هميشه سلف در بسيارى از اين مسائل نزاع مىكردند و هيچ كدام از آنان بر ضد كسى گواهى به كفر يا فسق يا معصيت نمىداد... .
از محمدبن ادريس شافعى نقل شده است كه مىگفت:
... أحدهم إذا خالفه صاحبه قال: كَفَرْتَ. والعِلْم إنما يقال فيه: أخطأتَ.
3
... يكى ازآنان چون همراهش با او مخالفت مىكرد مىگفت: كافر شدى درحالىكه علم درباره او مىگويد: خطا كردى.
ذهبى در تعليقۀ خود بر كلام ابنخزيمه مىنويسد:
همانا ابنخزيمه حديث صورت را تأويل كرده است، پس كسانى كهبرخى از صفات را تأويل مىكنند، بايد معذور باشند واما سلف در تأويل وارد نشده بلكه ايمان آورده واز آن دست كشيدند و علم آن را به خداو رسول واگذار كردند و اگر هر كس كه دراجتهادش