11خود را بدون آنكه از مجارى صحيحبهدست آورده باشد، حق بداند و هرچه ديگران مىگويند را اوهام و باطل بداند و در نتيجه همهرا تكفير كند و خود را مسلمان پندارد و مخالفانخود را به قتل رساند. بهطور حتم اينكار مورد مذمت خدا و رسول است و عقل نيزآن را محكوم مىكند. زهرى مىگويد: از امامسجاد(ع)درباره تعصب سؤال شد. حضرت فرمودند:
العصبية الّتي يأثم عليها صاحبها ان يرى الرجل شرار قومه خيراًمن خيار قوم آخرين، وليس من العصبية ان يحب الرجلقومه، ولكن من العصبية ان يعين قومه على الظلم.
1
تعصّبى كه براى صاحبش گناه نوشته مىشود آن استكه كسى اشرار قومش را از بهترينهاى قوم ديگربهتر ببيند و از تعصب نيست اينكه شخصى قومش رادوست بدارد. ولى تعصب آن است كه كسى قومشرا بر ظلم كمك كند.
علامه مجلسى دراينبارهمىگويد:
تعصب ناپسند در روايات آن است كه شخصى قوميا عشيره يا اصحاب خود را در ظلم يا باطلحمايت كند، يا در مذهب يا ملت باطلى وارد گردداز آن جهت كه دين او و دين پدران ياعشيره اوست، درحالىكه طالب حق نباشد، بلكه در صدديارى چيزى باشد كه نمىداند حق است يا باطل؛به جهت غلبه بر دشمنان، يا به جهت اظهار مطلبىدر علوم، يا مذهبى را اختيار كند. آنگاه پىبه اشتباهش ببرد، ولى از آن بازنگردد تا او رابه جهل وگمراهى نسبت ندهند. 2
3. عجب و خودبزرگبينى
يكى ديگر از عوامل داخلى تكفير خودبزرگبينى واعجاب بهخود و اعمال و علم خويش است.