36برگردد و اين مىرود كه از او نام و نشانى نباشد؛ آن فرش پيمايد و اين عرش؛ آن مُحرم مىشود و اين مَحرم؛ آن لباس احرام مىپوشد و اين از خود عارى مىشود؛ آن لبيك مىگويد و اين لبيك مىشنود؛ آن تا به مسجدالحرام رسد و اين از مسجدالاقصى بگذرد؛ آن استلام حجر كند و اين اشتقاق قمر؛ آن را كوه صفاست و اين را روح صفا؛ سعى آن چند مره بين صفا و مروه است و سعى اين، يك مره در كشور هستى؛ آن هروله مىكند و اين پرواز؛ آن مقام ابراهيم طلب كند و اين خداى ابراهيم؛ آن آب زمزم نوشد و اين آب حيات؛ آن عرفات بيند و اين عرصات؛ آن را يك روز وقوف است و اين را همه روز؛ آن از عرفات به مشعر كوچ كند و اين از دنيا به محشر؛ آن رمى جمرات كند و اين رجم همزات؛ آن حلق رأس كند و اين ترك سر؛ آن را (لاٰ فُسُوقَ وَ لاٰ جِدٰالَ فِي الْحَجِّ) است و اين را «فى العمر» آن بهشت طلبد و اين بهشت آفرين؛ لاجرم آن حاجى شود و اين ناجى؛ خنك آن حاجى كه ناجى است؛ الهى توانگران را به ديدن خانه خواندهاى و درويشان را به ديدار خداوندِ خانه؛ آنان سنگ و گل دارند و اين جان و دل؛ آنان سرگرم در صورتند و اينان محو در معنا؛ خوشا آن توانگرى كه درويش است.
الهى! تن به سوى كعبه داشتن چه سودى دهد آن را كه دل به سوى خداوند كعبه ندارد؟ 1
پس حج، عبادتى خشك و بىروح نيست، بلكه هر عملى در حج نكتهها و معارف فراوان و والايى دارد كه هدف اصلى حج را تشكيل مىدهند. «فضل بن شاذان» از على بن موسى الرضا(ع) درباره علل تشريع